دیدی بابا...؟!!
دیدی بابا که کوه امیدم آب شد...؟
که رقیه از نبودنت چون شمع آب شد...!
و با دستان کوکش به سویت پرکشید
عمه را دیدی....
عمه را که چون کوه استوار بود، اسوه صبر بود
دیدی که چگونه چون سرو قامت خم کرد
کمر عمه ام از غم برادرش شکست...بابا
مادرم رباب را...ازغم علی اصغرش خون جگرشد...
دیدی بابا...برادرم علی در تب سوزان اسیر ظالمان گشت...
دیدی بابا...این ک.فیان رسم دیرینه دارند
که چگونه عهد آل علی بر هم شکستند
راستی بابا...پاهایم کبود است...
از سنگ ساری شامیان جگرم کباب است
کتابخانه عمومی پروین اعتصامی یانچشمه...
ما را در سایت کتابخانه عمومی پروین اعتصامی یانچشمه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 74
تاريخ: جمعه
30 شهريور
1397 ساعت: 16:14