
... مرد جوانی xa0که برای کسب روزی به صحرا میرفت از صبح تا عصر هیزم جمع می کرد و برای فروش به شهر می آورد و می فروخت تمام درآمد او یک دینار بود او از این وضعیت به تنگ آمده بود برای همین برای شکایت پیش پیامبر رفت و گفت تو که پیامبر خدا هستی به خدا بگو کمی این درگاهش را کج کند تا وضعیت من از این بهتر شود سخن مرد برای پیامبر شیرین آمد به او گفت برو به خانه ات از فردا خدا درگاه اش را برای تو ...
ادامه مطلب